داستان کوتاه - ستاره
نوشته : استر کلیز Esther Claes
وقتیکه دنیا بخواد به پایان برسه ، از خودت خجالت میکشی که تموم روز رو توی اتاقت زار زار گریه کردی . رئیس جمهور رو توی تلویزیون دیده بودی که چطوری گریه و التماس میکرد و همه رو به وحشت انداخته بود . روی تختت دراز میکشی و پتو رو تا روی دماغت میپوشونی . گریه میکنی و وقتی که خدمتکار، مدیر برنامه هات ، دستیارت و خلاصه پدر و مادرت در میزنند و ازت میخوان که بیای بیرون، اعتنا نمیکنی .

بعد از بیست و چهار ساعت پدرت در اتاقت رو از لولا باز میکنه و تورو با پتوی سفیدت از تخت چرمیت و اتاقی که توش خودتو غرق کرده بودی بزور بیرون میکشه .
لگد میپرونی و جیغ میکشی . تا اینکه پدرت مجبور میشه از روی زمین بلندت کنه و تورو روی شونه هاش بذاره . به پدر فحش رکیک میدی و تهدیدش میکنی ماشین مرسدس بنزی رو که به عنوان هدیه کریسمس براش خریده بودی ازش پس میگیری .
مادر خیلی جدی نشسته و دستاشو با مشتای گره کرده روی روزنامه ها گذاشته . مادر میگه همه چی تموم شده . تو بهش چشم غره میری و ترش میکنی . و میگی به درک . و میپرسی آیا برنامه تلویزیونی ماه آینده برگزار میشه ؟.
پدر میگه تموم کانالهای تلویزیونی قطع شدن وهمه گفتگوها و نمایش های تلویزیونی تموم شدن - نگران نباش . و میگه در حال حاضر چیزهای مهمتری داره اتفاق میفته . ولی چطور میتونی ناراحت نباشی . قراره ماه آینده یه آلبوم موسیقی جدید روهمراه با یک عطر جدید به بازار بدی .

مادرت میگه قرار نیست آلبومی اتفاق بیفته و مادر مشتش رو محکمتر از قبل گره میکنه . حرفای مادرت رو باور نمیکنی . اون چطور میتونه یه همچین چیزی بگه . همیشه یه آلبوم هست ، همیشه تلویزیون هست . به پدر و مادرت میگی شماها احمقید - و چند روز آینده همه چی میگذره .
مادر میگه دنیا داره تموم میشه ، بمباران کردند .


پدر میگه بیماری و مسمومیت در اثر تشعشع مواد رادیو اکتیو داره تموم کشور رو میگیره . و تو از روی لجاجت میگی نه در ال ای LA .
مادر یکی از روزنامه ها رو بلند میکنه و میخونه . توی صفحه اول تموم روزنامه ها با تیتر درشت نوشته شده : جنگ WAR با گمانه زنی هایی در باره سرنوشت محتوم به فنای کشور از جمله ال ای LA .
احساس میکنی بیماری ، گیجی . دلت میخواد بدونی چکار کردی که سزاوار چنین سرنوشتی شدی . و یا احتمالاً چطوری یه کسی کاری کرده قبل از اینکه تو حتی شانسی داشته باشی برای انجام کارهایی که برات اونقدر معنا داشتند .
دو روز بعد پدر و مادرت دارن در باره زنده موندن بحث میکنند و بطری ها روبخاطر احتمال استفاده ، از آب شیر پر میکنن . پدرت در باره احتمال رفتن برق نگرانه . و تو در اتاقت تنها نشستی و در باره اینکه چرا خدمتکارا روز پیش از منزلتون رفتند و اینکه کاش دستیارت بهت زنگ بزنه که به سر کارت برگردی فکر میکنی . تنها وسیله ارتباطت به دنیای خارج رادیوئه . ولی در هر ایستگاه رادیوئی به سختی میشه بین گریه و زاریها و دعا کردنها اطلاعات درستی رو بدست آورد . در ایستگاه موسیقی پاپ ، دی جی میگه که این تنها موضوع روزه . پدر بهت میگه رادیو رو روی موج ای ام AM بذاری چون اونا روی موج ای ام AM لعنتی تأکید بیشتری دارند . گزارش و اخبار مربوط به مرگ و ویرانی در باره تموم کشور رو میشنوی ، و تموم فکرت اینه که ای کاش ال ای LA روبراه باشه . و حتی گزارش ها مربوط به مردمی هست که توی ماشیناشون مردند و توآرزو میکنی رودئو درایو Rodeo Drive همونجور مثل قبل باقی بمونه و چیزهای کثیفی مثل جنگ و بیماری و مرگ بهش نرسه .
چطور ممکنه جای قشنگی مثل هالیوود نابود بشه ؟ تو میگی این آشفتگیها هیچ ربطی به ال ای LA نداره - و پدرت توی چشمات نگاه نمیکنه .
اون شب وقتیکه برق میره چشمات پر میشه از اشکهای ناامیدی . و تو شمع های معطری رو که واسه مناسبتهای خاصی کنار گذاشته بودی ، روشن میکنی . رادیو داره با باطری کار میکنه و زیاد دووم نخواهد آورد . پدرت میگه رادیو رو بیخودی روشن نذار. به پدرت میگی که خفه شه و میگی من قدرت اینو دارم هزار تا از این باطریا بخرم .
![]()
گوینده رادیو میگه نواحی ساحلی در شرق به اضافه دیترویت و شیکاگو منهدم شدند و تشعشع رادیو اکتیو داره به سمت غرب نزدیک میشه و داره به مرز هشدار میرسه .و تو اونوقت آرزو میکنی که کاشکی یه نقشه داشتی و میدونستی که رادیو چی میگه .
عوض نگران شدن ، لاک ناخنت رو در میاری و ناخناتو مانیکور میکنی و همینطور ادامه میدی تا اینکه شیشه لاک واژگون میشه و روی فرش میریزه . اونوقته که میفهمی نمیتونی گریه نکنی .
صبح که میشه پدر میگه مادرت خیلی مریضه و خودش هم حالش زیاد روبراه نیست . ولی تو چشماتو میبندی و میگی که چند تا قرص دل درد بخورین . اما در باطن دلت نمیخواد با احتمال اینکه بمیرن و تنهات بذارن کاری داشته باشی . پس به اتاقت برمیگردی و کنار پنجره میشینی . حیاط خونه مثل قبله ، اثری از هیچ خرابی و یا مرگ در محدوده ملک شما نیست . ولی در حیرتی که چرا در بیرون از در حیاط همه چی تغییر کرده ؟ بعد از ظهر که میشه جایزه هاتو ، چهارتا صفحه گرامافون و سه سی دی طلایی رو به اتاقت میاری تا نگاشون کنی . حروف اسمتو که روی صفحه حک شده ، بارها و بارها لمس میکنی . نمیتونی درک کنی چرا کسی مثل تو که در چنین مدت کوتاهی تونسته به چنین موفقیتهایی دست پیدا کنه باید به چنین سرنوشتی گرفتار شه ! تو یک ستاره ای به خاطر خدا هم که شده لیاقتت بهتر از این بود .
پدر اسمت رو از توی هال صدا میزنه . بنظر مریض میاد بریده بریده حرف میزنه و انگار بین صحبتهاش داره عق میزنه . دلت نمیخواد پدر توی هال ، روی فرش استفراغ کنه . ولی هیچی نمیگی و دهنتو میبندی . اگه پدر اینکار رو کرد فردا خدمتکارتون میاد و فرش رو تمیز میکنه . پتو رو تا روی دماغت بالا میکشی و چشماتو میبندی و صفحه گرامافون رو به سینه ت فشار میدی و صدای پدرت دورتر و دورتر میشه و تو پلکاتو روی هم فشار میدی و چشماتو میبندی .

فردا از خواب بلند میشی و اوضاع روبراه تر میشه . فردا توی برنامه تلویزیونی شرکت میکنی ، مثل همیشه جذاب و فریبنده . فردا دستیارت ازت معذرت خواهی میکنه که بهت زنگ نزده فردا تو همچنان یک ستاره خواهی بود .
![]()
توضیح : رودئو درایو Rodeo Drive نام خیابانی است در بیورلی هیلز Beverly Hills در کالیفرنیا و چند ایالت دیگر در آمریکا که فروشگاههای لوکس با اجناس گرانقیمت دارد .
ال ای LA: مخفف لس آنجس Los Angeles
ترجمه از : پروانه حجت انصاری
منبع : google.com
wikipedia.com
wikimedia.com
yahoo.com
eastoftheweb.com