داستان کوتاه - راه و رسم کامیونهای حمل زباله
راه و رسم کامیونهای حمل زباله

شما تا چه اندازه اجازه میدهید بعضی از آدمها با حرفهای مهمل و خارج از منطقشان بر روی خلق و خویتان اثر بگذارند . آیا اجازه میدهید که یک راننده بد ، یک مستخدم بی ادب ، یک مدیر یا یک رئیس بد دهن و یا یک کارمند بی ملاحظه روزتان را خراب کند ؟ شاید شما از آن دسته آدمهایی هستید که کوتاه می آیند ، با این همه نشانه یک انسان موفق آن است که می داند باید تمرکزش را بر روی مسائل با اهمیت بگذارد .


شانزده سال پیش من در نیویورک سوار یک تاکسی شدم آن روز یادم هست که میخواستم به ایستگاه مرکزی قطار بروم . راننده آن تاکسی در سمت راست مسیر حرکت میکرد که ناگهان اتومبیلی ازداخل یک پارکینگ به سرعت بیرون آمد و به جلویمان پیچید . راننده تاکسی سریعاً پایش را روی پدال گذاشت و ترمز شدیدی کرد و به فاصله یک اینچ از صندوق عقب اتومبیل سیاه رنگ ایستاد .

راننده اتومبیل سیاه رنگ که نزدیک بود حادثه دلخراشی را سبب شود عوض معذرت خواهی سرش را پنجره ماشینش بیرون آورد و شروع کرد به عربده کشیدن و حرفهای زشت و رکیک نثار راننده تاکسی کرد . ولی راننده تاکسی چیزی نگفت و لبخند زد و برای راننده اتومبیل سیاه رنگ دست تکان داد .


این بود که پرسیدم : چرا شما چنین رفتاری کردین ؟ راننده جلویی نزدیک بود به ماشین شما خسارت وارد کنه و ما رو بفرسته بیمارستان !. و این جمله ای بود که راننده تاکسی در جواب گفت : راه و رسم کامیون های حمل زباله .
راننده تاکسی گفت : بعضی آدما مثل کامیون های حمل زباله اند . اینجور کسا پرهستند از زباله ، پرند از ناکامی ، پرند از خشم و غضب و پر هستند از یأس و سرخوردگی . وقتیکه زباله هاشون انبار میشه نیاز دارن یه جایی اونا رو خالی کنن . و اگه شما بهشون اجازه بدین زباله هاشونو سر شما تخلیه میکنن . اگه یه وقتی کسی خواست زباله هاشو سر شما خالی کنه به خودتون نگیرین فقط لبخند بزنین و براش دست تکون بدین و برای اون آدم آرزوی خیر بکنین و به راهتون ادامه بدین . اونوقته که شما از کاری که کردین خرسند و راضی خواهید بود .

و از آن روز به بعد من شروع کردم به فکر کردن به اینکه تا بحال چقدر اجازه دادم دیگران زباله هایشان را خالی کنند و چقدر زباله های تخلیه شده دیگران را خود من سر دیگر آدمها در خیابان ، در خانه و در محل کار خالی کردم ؟. و با خودم گفتم : من دیگه کامیون حمل زباله نمیشم . وسعی کردم کامیون های حمل زباله را درک کنم . حالا من آنها را می بینم و بار سنگین زباله هایشان را درک میکنم . و من هم مانند آن راننده تاکسی به دیگران اجازه میدهم زباله هایشان را تخلیه کنند و به خودم نمی گیرم و لبخند میزنم و برایشان دست تکان میدهم و آرزوی خیر برایشان میکنم و به راهم ادامه میدهم .



http://netvajeh.blogfa.com
ترجمه از : پروانه حجت انصاری
منابع : google.com
wikipedia.com
wikimedia.com
inspireme.net